دَین ( ما فی الذمه )
از دانشنامه علوم اسلامی
توضیح مفهومی
دین
دَین: مال کلّی ثابت بر ذمّه شخص برای دیگری. 1
دین عبارت است از مالی کلّی که ذمّه فرد به آن مشغول است؛ خواه سبب آن اختیاری باشد، مانند اشتغال ذمّه زوج به مهر به سبب عقد ازدواج یا اشتغال ذمّه قرض گیرنده به عوض قرض به سبب عقد قرض و یا اشتغال ذمّه خریدار به ثمن در بیع نسیه و فروشنده به مثمن در بیع سلف) ر بیع سلف (؛ و یا غیر اختیاری باشد، مانند اشتغال ذمّه فرد به بدل چیزی که آن را تلف کرده است یا اشتغال ذمّه زوج به نفقه زوجه و مانند آن. 2
برخی، دین را به آنچه که ذمّه بدان مشغول است تعریف کردهاند؛ اعم از آنکه مال باشد یا حقوق، همچون حقوق الهی از قبیل نماز، روزه و حج که مکلّف انجام نداده و ذمّهاش بدان مشغول است. 3 البته ثمرهای بر این بحث مترتب نیست و موضوع سخن فقها در باب دین، دیون مالی است. 4
تفاوت دین با قرض در اعم بودن آن است؛ بدین معنا که قرض یکی از اسباب دین به شمار میرود؛ زیرا دین - همان گونه که گذشت - هر مال کلّیای است که بر ذمّه فرد ثابت باشد؛ لیکن قرض عبارت است از تملیک مال به دیگری در
برابر ضمانت پرداخت مثل یا قیمت آن توسط او، که سبب اشتغال ذمّه قرض گیرنده میشود. به طلبکار 'دائن' و به بدهکار 'مدیون' و 'مدین' گویند و به هر دو 'غریم' اطلاق شده است. 5 دین، عنوان بابی مستقل در فقه است که فقها در این باب به تفصیل از احکام آن سخن گفتهاند. 6 برخی نیز احکام آن را تحت عنوان قرض مطرح کرده و برخی هر دو را باهم عنوان یک باب قرار دادهاند. 7
اقسام: دین به حالّ و مؤجلّ تقسیم میشود. دین حالّ دینی است که یا مدّت ندارد و یا مدتش سر رسیده است و طلبکار حقّ مطالبه آن را دارد) ر حالّ (، و دین مؤجّل عبارت است از دین مدت دار که پیش از سرآمدن مدت، طلبکار حق مطالبه ندارد) ر اجل (.
تعیین مدت در دین مؤجّل، گاه از سوی دو طرف عقد است و گاه از سوی شارع، مانند تعیین مدتی معیّن توسط شارع برای پرداخت دیه8) ر دیات (.
احکام
ادای دین: قصد و نیّت پرداخت دین - اعم از حالّ و مؤجّل - همچنین ادای دین حالّ و یا مؤجّل، که موعد آن رسیده، در صورت مطالبه طلبکار بر مدیون واجب است9 و تأخیر در بازپرداخت، با تمکن از ادای آن حرام میباشد. 10
تعجیل در پرداخت دین با مصالحه بین طلبکار و بدهکار، بدین گونه که بدهکار، دین را قبل از رسیدن موعد به طلبکار پرداخت نماید و طلبکار مقداری از طلب خود را به او ببخشد، یا مقداری از طلب را زودتر بگیرد و باقی مانده را در مهلت طولانیتر دریافت کند، جایز است.
افزودن مدت در دین مؤجل، یا مدت دار قرار دادن دین حالّ، در برابر پرداخت مبلغی افزون بر دین، ربا و حرام است. 11
دریافت دین حالّ یا مؤجّل که موعدش رسیده و بدهکار اقدام به پرداخت آن کرده، بر طلبکار واجب است و در صورت خود داری، با در خواست بدهکار، حاکم او را وادار به قبول و متمکن از گرفتن آن میکند، به گونهای که از نظر عرف تحت تصرف و سلطنت وی قرار گیرد. در این صورت، ذمّه مدیون بری میشود و پس از
آن درصورت تلف، ضمانی بر عهده وی نخواهد بود. و چنانچه مدیون نتواند مال را نزد خود نگه دارد، میتواند آن را به حاکم بدهد و ذمّهاش بری میگردد. چنان که در فرض عدم دسترسی به حاکم با کنار گذاشتن بدهی، ذمّهاش بری میشود. 12
در دین مؤجّل، طلبکار پیش از رسیدن موعد، حق مطالبه ندارد. در وجوب قبول آن در فرض پرداخت پیش از موعد از سوی بدهکار، اختلاف است. 13
راه بری شدن ذمّه بدهکار در فرض غایب بودن طلبکار و حالّ بودن دین و عدم امکان دسترسی به وی، پرداخت بدهی به حاکم است و با نبود حاکم، دین بر ذمّه بدهکار میماند تا زمانی که آن را به طلبکار یا قائم مقام وی، همچون ورثه بپردازد، 14 و پیش از مرگ واجب است مقدار بدهی را مشخص و وصیّت کند که آن را به طلبکار بپردازند و با یأس از پیدا شدن وی یا ورثهاش، مال حکم مجهول المالک را دارد و بنابر مشهور، از طرف صاحبش صدقه داده میشود. 15
پرداخت دین از سوی غیر مدیون به صورت تبرّعی، جایز و موجب بری شدن ذمّه مدیون میشود؛ خواه وی زنده باشد یا مرده، اذن داده باشد یا نداده، و حتی منع کرده باشد. 16
با مرگ مدیون، بدهی مدت دار وی حالّ میشود و پرداخت آن بر ورثه واجب است؛ لیکن در صورت مرگ دائن، بنابر مشهور، ورثه او باید تا سر موعد صبر کنند. 17
بر مدیون واجب است هنگام حالّ شدن دین و مطالبه طلبکار، همه تلاش خود را برای پرداخت دین به کارگیرد، هرچند با فروختن اجناس و اجاره دادن املاک و مانند آن، حتی با قیمت کمتر. 18 البته فروش خانه مسکونی و لوازم ضروری آن، از قبیل فرش و ظروف، همچنین لباسهای مورد نیاز و مرکب و خدمتکار در صورتی که شأنش اقتضا کند و نیز هر چیزی دیگر که از نیازمندیها و ضروریات زندگی به شمار رود، از این حکم مستثنا است. 19
آیا کارکردن برای ادای دین بر مدیون قادر بر کسب واجب است؟ مسئله اختلافی
است. برخی، کار و کسب متناسب با شئون فرد را، بویژه در فرضی که تکلّف آور نباشد، جهت ادای دین، واجب دانستهاند. 20
اعسار مدیون: بنابر آنچه در قرآن کریم آمده، طلبکار موظف است به بدهکاری که دچار تنگدستی و اعسار شده و توانایی پرداخت بدهی خویش را ندارد تا زمان بهبود وضعیت مالی، مهلت دهد و سخت گیری و مطالبه دین از او در حال اعسار حرام است21) ر اعسار (.
اگر بدهکار مدّعی اعسار و طلبکار منکر آن باشد، بدهکار تا زمان اثبات ادعای خود زندانی میشود. 22
بدهکاری که دارایی او - جز مستثنیات دین - کفاف بدهیهایش را نمیکند مفلس به شمار میرود و با درخواست طلبکاران، از سوی حاکم شرع از تصرف در اموال خود منع، و اموالش پس از فروش، بین طلبکاران به نسبت طلب آنان تقسیم میشود23) ر تفلیس (.
تقاصّ: خودداری از ادای دین با توانایی بر پرداخت آن حرام است و در صورت امتناع از ادا و عدم امکانِ اجبار بر آن، طلبکار میتواند تقاص کند، یعنی به مقدار طلب خود از اموال بدهکار بردارد24) ر تقاص (.
بیع دین: فروختن دین حالّ به بدهکار و نیز به قول مشهور به غیر بدهکار جایز است؛ لیکن در صحّت فروش دین مؤجّل، قبل از سر رسید آن اختلاف است25) ر اوراق تجاری (.
فروختن دین در ازای دین جایز نیست؛ لیکن در اینکه مراد فروش کلّی در ذمّه در برابر کلّی در ذمّهای است که هر دو پیش از عقد به سببی دیگر بر ذمّه آمده باشند یا شامل بیع کلّیای که به سبب عقد فعلی) بیع (بر ذمّه آمده نیز میشود، اختلاف است. مشهور قول دوم است. بنابر قول اوّل، بیع دین به دین تنها در دو دینِ ثابت بر ذمّه قبل از عقد تحقق پذیر است. بر خلاف قول دوم که در دو دین ثابت به سبب عقد فعلی نیز معنا پیدا میکند26) ر بیع دین به دین (.
تقسیم دین مشترک: تقسیم دین مشترک بنابر قول مشهور صحیح نیست؛ بنابر این، چنانچه ذمّه چند نفر به بدهی
مشترکی بین دو نفر مشغول باشد، مانند آنکه دو نفر مال مشترکی را به چند نفر قرض بدهند، تقسیم آن - به این گونه که آنچه بر ذمّه بعضی است برای یکی و آنچه بر ذمّه بعض دیگر است برای دیگری باشد - صحیح نیست؛ بلکه مافی الذمّه اشخاص بر اشتراک و اشاعه باقی میماند و هر دو نفر در آنچه که دریافت و یا تلف میشود سهیمند. 27
زکات دین: به دین، تازمانی که به دست طلبکار نرسد، زکات تعلّق نمیگیرد. در نتیجه پرداخت آن بر طلبکار واجب نیست؛ حتی بنابر مشهور اگر عاملِ تأخیر در ادا طلبکار باشد نه بدهکار. چنان که بر بدهکار نیز زکات دین واجب نیست، 28 بدهکار بودن مانع تعلّق زکات به مال التجاره - که بنابر قول مشهور اخراج زکات آن مستحب است - نمیباشد؛ 29 حتی اگر برای پرداخت بدهی خود، جز آن، مال دیگری نداشته باشد. چنان که مدیون بودن مانع تعلّق زکات به دیگر اموال - که پرداخت زکات آن واجب است - نمیباشد؛ هرچند دین معادل آن اموال باشد. 30
پرداخت زکات به مدیون: قرآن کریم بدهکاران) غارمین (را جزو مستحقان زکات شمرده است. 31 مراد از بدهکار کسی است که بدون صرف مال در معصیت، بدهی به بار آورده و توان پرداخت آن را ندارد. بسیاری از فقها در استحقاق مدیون برای زکات، فقر را شرط دانستهاند؛ لیکن در اینکه مراد از فقر نداشتن مخارج سال است یا عدم توانایی بر پرداخت دین، هرچند مخارج سال را داشته باشد، اختلاف است. برخی، قول دوم را مراد قائلان به اشتراط فقر در غارمین دانستهاند. 32 برخی نیز گفتهاند: ممکن است مراد اعتبار قدرت بر ادای دین، علاوه بر داشتن مخارج سال باشد؛ بنابر این، کسی که ناتوان از هر دو یا یکی از آن دو میباشد، فقیر است و کسی که توانایی هر دو را دارد غنی است. 33
وثیقه بر دین: گرو گرفتن) رهن (بر دین ثابت، قبل و یا مقارن رهن صحیح است و بر دین ثابت پس از رهن، صحیح نیست. 34
بنابر مشهور، از شرایط مالی که به عنوان وثیقه) رهن (نزد کسی گذاشته
میشود، عین و مملوک بودن آن است؛ به گونهای که امکان قبض آن وجود داشته باشد؛ بنابر این، رهن گذاشتن دین صحیح نیست35) ر رهن (.
انتقال دین: ضمان و حواله از راههای انتقال دین از ذمّه مدیون به ذمّه دیگری است. مراد از ضمان، تعهدی خاص از سوی فردی جهت پرداخت دینی است که بر ذمّه دیگری میباشد. در این صورت، دین از ذمّه مدیون به ذمّه ضامن منتقل میشود) ر ضمان (. و مراد از حواله، انتقال دین از ذمّهای به ذمّهای دیگر است که ذمّه فرد دوم به مثل آن دین مشغول است یا حتی - بنابر قول مشهور - مشغول نیست) ر حواله (.
مضاربه و وقف دین: مضاربه با دین36 و نیز وقف دین37 صحیح نیست.
دین میّت: بدهیهای میّت پس از برداشتن هزینههای تکفین و تجهیز از اصل ترکه او پرداخت میشود. در این میان زکات و خمسِ متعلق به عین ترکه، قبل از سایر بدهیها پرداخت میگردد؛ 38 اما اگر عین متعلق خمس از بین رفته و خمس به ذمّه میّت منتقل شده باشد، همانند دیگر دیون است. 39
در اینکه آن مقدار از ترکه که در برابر دین قرار میگیرد، به ورثه منتقل میشود، لیکن آنان حق تصرف در آن را ندارند یا آنکه در حکم مال میّت است و به ورثه منتقل نمیشود، اختلاف است. ثمره این بحث در مواردی همچون نماء و رشد و افزایش ترکه پس از مرگ، نمود پیدا میکند. 40
اگر فردی که کشته شده، مدیون باشد و ورثه او بخواهند دیه بگیرند، دیه دریافتی بسان دیگر اموال میّت، در مرحله نخست باید صرف بدهیها و وصایای او گردد و چنانچه چیزی باقی بماند به ورثه منتقل میشود. اما اگر ورثه بخواهند قصاص کنند، در اینکه بدون ضمانتِ پرداخت بدهیهای وی، میتوانند قصاص کنند یا نه، اختلاف است. 41
اثبات دین: حقوقی مانند دین، با گواهی دو مرد عادل یا یک مرد و دو زن عادل و یا یک مرد عادل همراه با قسم ثابت میگردد. 42
1. الجامع للشرائع/ 283؛ وسیلة النجاة/ 2 465. تحریر الوسیلة 647 /1؛ مهذّب الاحکام 3 5 /21. جواهر الکلام 4 299 /28. مهذّب الاحکام 5 /21؛ منهاج الصالحین) سید محمدسعید حکیم (5 199 /2. شرائع الاسلام 869 /4 و 884؛ المختصر النافع/ 143؛ فقه الامام جعفر الصادق 6 5 /4. قواعد الاحکام 99 /2؛ الروضة البهیة 7 9 /4. شرائع الاسلام 325 /2؛ وسیلة النجاة/ 465؛ تحریر الوسیلة 8 647 /1. مهذّب الاحکام 9 7 /21. الروضة البهیة 18 - 17 /4؛ جواهر الکلام 10 41 /25. کتاب السرائر 11 33 /2. جواهر الکلام 12 122 - 121 /23. مهذّب الاحکام 15 12. 14 10 - 9. 13 10 - 8 /21. الروضة البهیة 18 /4؛ جواهر الکلام 16 47 - 41 /25. مهذّب الاحکام 22 29. 21 24 - 23. 20 25 - 22. 19 29. 18 18 - 17. 17 16 - 15 /21. الروضة البهیة 40 - 39 /4؛ جواهر الکلام 23 353 - 352 /25. الروضة البهیة 41 /4؛ جواهر الکلام 24 282 - 279 /25. جواهر الکلام 27 346 - 345. 26 346 - 344 /24. 25 391 - 388 /40. الروضة البهیة 19 - 18 /4؛ جواهر الکلام 54 /25؛ مهذّب الاحکام 28 22 - 21 /21. جواهر الکلام 29 61 - 57 /15. مستند الشیعة 30 241 /9. جواهر الکلام 31 291 - 289 /15. توبه/ 32 60. مدارک الاحکام 222 /5؛ الحدائق الناضرة 190 - 189 /12؛ ریاض المسائل 33 12 /5. جواهر الکلام 38 16 - 15 /28. 37 362 /26. 36 117 - 116. 35 143 /25. 34 357 - 355 /15. کتاب السرائر 45 /2؛ تحریر الاحکام 39 122 /1. مستند الشیعة 207 - 206 /9؛ جواهر الکلام 40 48 /15. جواهر الکلام 90 - 84 /26 و 166 - 165 /41. 42 314 - 313 /42. 41 74 /39.
منابع
- فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (ع) جلد 3 : صفحه 679
اصطلاحنامه
مترادفات
از واژه «دَین ( ما فی الذمه )» بجای واژههای زیر استفاده کنید:
اعم
اخص
- دین مفلس، دَین مستغرق، دَین مشترک، دَین مشروط، دَین مضمون، دَین ممتاز، مال القرض
- به لحاظ استقرار:
- دَین متزلزل، دَین مستقر
- به لحاظ اضطرارواختیار:
- دَین اختیاری، دَین اضطراری
- به لحاظ اعسار:
- دَین معسر، دَین موسر
- به لحاظ حق الله:
- دَین الله، دَین الناس
- به لحاظ حیات مدیون:
- دَین زنده، دَین مقتول
- به لحاظ شرع و عرف:
- دین شرعی، دین عرفی
- به لحاظ ضرورت:
- دَین ضروری، دَین غیر ضروری
- به لحاظ مدت:
- دَین حال، دَین مدت دار، دَین مطلق ( بدون وقت )
- به لحاظ مدیون:
- دَین اسیر، دَین عبد، دَین مجاهد، دَین مجهول المالک، دَین مرتد، دَین مستطیع، دَین میت، دَین واجب النفقه
- به لحاظ وثیقه:
- دَین مطلق ( بدون وثیقه )، دَین موثوق
وابسته
- آیه دَین ( فقه )، ابراء ( فقه )، ابراء دَین، اجتماع زکات و دَین، احتساب دین، احکام دَین، اسباب دَین، استقرار دَین، استیفای دین، اشتغال ذمه، اشهاد بر دَین، اقرار به دَین، اقرار بیمار، التزام به دین ( فقه )، انتقال دین، انکار دَین، بیع دَین، بینه دَین، پرداخت دَین، تأجیل دین، تعیین دین، تقارن رهن با دَین، تقاص از دین، تقاص دین از زکات، تقدیم زکات بر دین، تلف دین، ثبوت دین نزد حاکم، جعاله بر جهاد، حالیت دیون، حواله دین، خمس دین، دعوی در دین، ذمه ( مقر معنوی دین )، رجوع شاهد دین، رهن بر دین، رهن دین، زکات دَین، زیادی قیمت نقود دین، شرکت دیون، شهادت بر شهادت به دین، شهادت به دین، شهادت و قسم به دین، صلح بر دین، ضمان دَین، طلاق خلع بر دین، علم ضامن، فرار از دین، قاعده الدین مقضی، قرض ( عقد )، قرض دَین، قسط دین، قسم بر دین، قسمت دین، قصور اموال از دین، قضاوت در دین، کنار گذاشتن دین، گرفتن دَین، مستثنیات دین ( فقه )، مستحبات دَین، مشغول الذمه، مضاربه به دین، مطالبه دَین، مکروهات دَین، نقصان قیمت نقود دین، نوشتن دَین، هبه دَین، وصیت به دین، وقف دَین
نمایههای موضوعی
جستجوی محتوای اطلاعاتی منابع به منظور دستیابی کاربران به موضوع مورد نظر از بین سایر موضوعات، از طریق واژگان کنترل شده(اصطلاحنامه).
برای دسترسی به نمایههای شامل واژه دَین ( ما فی الذمه ) به زیرصفحه دَین ( ما فی الذمه )/نمایههای موضوعی مراجعه کنید.
منابع
- الجامع للشرائع : صفحه 283
- الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة جلد 4 : صفحه 11
- الوسیلة الی نیل الفضیله : صفحه 273
- تحریرالوسیله جلد 1 : صفحه 647
- تذکرة الفقهاء (ط ق) جلد 2 : صفحه 3
- ترمینولوژی حقوق : صفحه 106، 316، 432
- جامع المقاصد فی شرح القواعد جلد 5 : صفحه 11
- ریاض المسائل (ط.ج) : صفحه 484
- سلسلة الینابیع الفقهیة جلد 15 : صفحه 30، 64
- شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام جلد 2 : صفحه 325
- فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (ع) جلد 3 : صفحه 679
- فقه الامام جعفرالصادق جلد 4 : صفحه 7
- فقه الامام جعفرالصادق جلد 5 : صفحه 172
- کتاب السرائرالحاوی لتحریرالفتاوی جلد 2 : صفحه 31
- کلمة التقوی جلد 6 : صفحه 5
- مبسوط در ترمینولوژی حقوق جلد 3 : صفحه 2449
- مجمع الفائدة و البرهان جلد 9 : صفحه 50
- مختلف الشیعة فی أحکام الشریعة جلد 5 : صفحه 386
- مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامة جلد 11 : صفحه 3
- مهذب الاحکام جلد 21 : صفحه 5
- هدایة العباد جلد 2 : صفحه 47، 64